چرا اشتباهی را که میدانم غلط است، باز هم تکرار میکنم؟

«میدانم این غلط است. ولی باز وقتی حرف میزنم، همان را میگویم.»
یکی از عجیبترین تجربههای یادگیری زبان همین است. معلم اشتباهتان را تصحیح میکند و شما حتی قبل از اینکه توضیح بدهد، میگویید: «آره، میدونم!»
مثلاً میگویید:
- She go to work every day.
و همان لحظه میدانید که باید میگفتید:
- She goes to work every day.
قاعده را بلدید. اگر همین جمله در یک سؤال گرامر جلویتان باشد، احتمالاً بدون لحظهای تردید گزینهی درست را انتخاب میکنید.
پس چرا موقع حرف زدن هنوز اشتباه میکنید؟
- جواب کوتاه این است: چون دانستن یک چیز و خودکار استفاده کردن از آن، یک مهارت نیست.
- مغزتان وسط مکالمه فقط به گرامر فکر نمیکند
وقتی یک تمرین گرامر حل میکنید، کار مشخص است. باید مثلاً شکل درست فعل را انتخاب کنید.
اما هنگام مکالمه، مغز همزمان چند کار انجام میدهد.
باید تصمیم بگیرید چه میخواهید بگویید، کلمهها را پیدا کنید، جمله بسازید، تلفظ کنید، به واکنش طرف مقابل توجه کنید و در همان حال فکر کنید بعدش چه میخواهید بگویید.
در چنین شرایطی، مغز نمیتواند برای تکتک قواعدی که بلد است توقف کند و آنها را بررسی کند.
و راستش را بخواهید، بهتر است این کار را نکند.
تصور کنید برای گفتن She goes to work every day لازم باشد در ذهن مرور کنید:
«فاعل سومشخص مفرد است، زمان حال ساده است، پس باید به فعل s اضافه کنم.»
تا شما به s برسید، احتمالاً طرف مقابل رفته است قهوه بگیرد.
هدف یادگیری زبان این نیست که قواعد را سریعتر در ذهن مرور کنیم. هدف این است که برای استفاده از خیلی از آنها، دیگر مجبور نباشیم فکر کنیم.
«بلد بودن» با «خودکار شدن» فرق دارد
رانندگی مثال خوبی است.
اوایل یادگیری، احتمالاً به آینه، پدال، دنده و هر حرکت کوچک دیگری آگاهانه فکر میکنید. بعد از مدتی بسیاری از همان کارها بدون فکر کردن انجام میشوند.
زبان هم تا حدی همینطور است.
ممکن است یک ساختار را از نظر منطقی کاملاً فهمیده باشید، اما هنوز آنقدر از آن استفاده نکرده باشید که هنگام مکالمه بهصورت خودکار در دسترس باشد.
یعنی قاعده وارد دانشتان شده، اما هنوز کاملاً وارد عادت زبانیتان نشده است.
چرا بعضی اشتباهها سمجترند؟
جالب اینجاست که معمولاً همهی اشتباهها را به یک اندازه تکرار نمیکنیم.
یکی همیشه he go میگوید. یکی حروف اضافه را جابهجا میکند. یکی هنگام تعریف کردن اتفاقات گذشته، ناگهان برمیگردد به زمان حال.
بعضی از این اشتباهها مدت زیادی با ما بودهاند و بارها همان شکل اشتباه را تولید کردهایم. در نتیجه، آن الگو هم برای مغز آشنا شده است.
گاهی هم زبان مادری وارد ماجرا میشود. ساختاری که در فارسی طبیعی است ممکن است ناخودآگاه خودش را به جملهی انگلیسی تحمیل کند.
پس صرف اینکه یک بار بفهمیم چیزی غلط است، الزاماً باعث نمیشود از دفعهی بعد دیگر آن را نگوییم.
بیشتر گرامر خواندن همیشه راهحل نیست
اگر دقیقاً میدانید چرا جملهی She go غلط است، احتمالاً خواندن دوبارهی درس سومشخص مفرد چیز زیادی را تغییر نمیدهد.
شما قاعده را نمیدانید؟ نه.
مشکل این است که هنگام صحبت کردن فرصت ندارید دانستهتان را بهموقع به کار بگیرید.
اینجا نوع تمرین باید تغییر کند.
بهجای اینکه ده تمرین دیگر برای انتخاب go یا goes حل کنید، باید ساختار درست را آنقدر در گفتار واقعی تولید کنید که کمکم شکل درست برای مغزتان آشناتر و سریعتر شود.
اشتباههای خودتان را جمع کنید
یکی از تمرینهای مفید این است که بهجای مطالعهی فهرستی از «اشتباهات رایج زبانآموزان»، فهرست اشتباههای خودتان را بسازید.
اگر متوجه شدید چند بار گفتهاید:
- People is…
آن را یادداشت کنید:
- People are…
بعد فقط نگاهش نکنید. چند جملهی واقعی با آن بسازید:
- People are tired.
People are talking about it.
A lot of people are working from home.
حتی بهتر است جملهها دربارهی چیزهایی باشند که واقعاً ممکن است خودتان بخواهید بگویید.
هدف حفظ کردن یک قانون نیست. دارید شکل درست را برای دهان و مغزتان آشناتر میکنید.
هنگام حرف زدن، هر اشتباهی را همان لحظه تعمیر نکنید
این قسمت کمی خلاف انتظار است.
اگر وسط هر جمله متوقف شوید تا تمام اشتباههای گرامریتان را اصلاح کنید، احتمالاً خیلی زود مکالمه تبدیل میشود به یک امتحان شفاهی خستهکننده.
گاهی خودتان متوجه اشتباه میشوید و سریع اصلاحش میکنید. عالی است:
- She go—sorry, she goes there every day.
اما لازم نیست بعد از هر جمله برگردید و آن را کالبدشکافی کنید.
میتوانید بعد از تمام شدن مکالمه، یکی دو اشتباهی را که زیاد تکرار شدند انتخاب کنید و روی همانها کار کنید.
قرار نیست همزمان همهچیز درست شود.
از اشتباه کردن نترسید؛ به اشتباه بیتفاوت هم نباشید
این دو توصیه ظاهراً متضادند، اما باید کنار هم باشند.
اگر از ترس اشتباه کردن حرف نزنید، فرصتی برای خودکار شدن زبان ایجاد نمیشود.
از طرف دیگر، اگر یک اشتباه را صدها بار تکرار کنید و هیچوقت متوجه آن نشوید، ممکن است همان شکل برایتان عادیتر شود.
پس مسیر مفید چیزی بین این دو است:
- حرف بزنید → اشتباه کنید → متوجه الگو شوید → شکل درست را تمرین کنید → دوباره حرف بزنید.
نه مکالمهای که هر سه ثانیه برای گرامر متوقف شود، نه مکالمهای که در آن هیچوقت به اشتباههای تکراری برنگردیم.
اینکه اشتباهتان را میفهمید، اتفاقاً نشانهی بدی نیست
اگر بلافاصله بعد از گفتن She go با خودتان فکر میکنید «اَه، باز s رو نگفتم»، یک اتفاق مهم افتاده است:
شما شکل درست را میشناسید و حالا دارید فاصلهی میان دانستن و استفاده کردن را کم میکنید.
با تمرین، ممکن است اول اشتباه را چند ثانیه بعد بفهمید. بعد همان لحظه متوجه شوید. بعد قبل از گفتنش مکث کنید. و بالاخره یک روز بدون فکر کردن شکل درست از دهانتان بیرون بیاید.
یادگیری زبان همیشه اضافه کردن چیزهای تازه نیست.
- گاهی چیزی را از قبل بلدیم؛ فقط هنوز آنقدر تمرینش نکردهایم که وقتی به آن نیاز داریم، بدون فکر کردن سراغمان بیاید.

